|
عاشقان بهرام رادان خوش آمدید
|
یکی برام با نام "دوست تو"نظر داده گفته :
سلام دوست عزیز
تجربه ی بیست و اندی سال زندگی به من ثابت کرده وقتم رو صرف کسی نکنم که حتی یک ثانیه هم در زندگیش به من فکر نکرده.
صمیصمانه به شما توصیه می کنم اگر هم عاشق و هوادارهستی عشقت را نثار کسی کن که لیاقت احساسات پاک و پر شور تو رو داشته باشه نه کسی که حتی اسم تو را هم نمیدونه و تا به حال تو رو ندیده.
خدانگهدار
من به عنوان اولین بهرام نویس و به عنوان کسی که کسای زیادی رو تشویق کرد دیگه از اون موقع با وجود علاقه به بهرام عزیز اما بهرامنویسی نمی کنم و می خوام دیگه آپ نکنم نظرتون چیه
فیلم سینمایی تردید به کارگردانی واروژ کریم مسیحی با بازی بهرام رادان ، محمدرضا فروتن، ترانه علیدوستی و جمشید هاشم پور از نیمه دوم شهربورماه به مدیریت فیلمبرداری عزیز ساعتی جلوی دوربین خواهد رفت. شایان ذکر است واروژ کریم مسیحی که آخرین ساخته اش پرده آخر (1369) مورد توجه منتقدین و تماشاگران سینما قرار گرفت پس از 17 سال فیلم سینمائی تردید را کارگردانی می کند

هشتم شهریور ماه ٬ اولین دوره ی برگزاری مسابقات بین المللی جت اسکی با حضور بهرام رادان٬ نیما شاهرخ شاهی٬ رامبد جوان٬ شاهرخ نور محمدی ٬ حامد بهداد و امیر حسین رستمی به عنوان هیئت داوران این مسابقه برگزار می شود . حضور خوانندگانی همچون حمید عسگری ٬ رضا یزدانی و گروه آریان به همراه اجرای زنده ی آنها در محل برگزاری این مسابقه از جمله نکات قابل توجه این سری از مسابقات می باشد . حضور عموم جهت تماشای مسابقات آزاد است . لازم به ذکر است تمامی وجه دریافت شده بابت بلیط به موسسه خیریه محک تعلق می گیرد .
مسابقه از کنار ساحل خزرشهر به مسافت ۵ کیلومتر به سمت دریا کنار ٬ در مسیر مشخص شده به همراه بازگشت و گردش به دور توپهای تعبیه شده در داخل آب می باشد .
مقامات سیاسی کشور نیز در این دوره از مسابقات حضور دارند و به تماشای اجرای زنده ی گروه های فوق خواهند نشست . اولین دوره مسابقات بین المللی جت اسکی روز هشتم شهریور ماه از ساعت ۱۵ بصورت زنده از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد .
شرکت کنندگان در مسابقات تشکیل شده اند از ۲۰ شرکت کننده خارجی و ۲۰ شرکت کننده داخلی . نمایش هوایی توسط چتر بازان حرفه ای و اجرای حرکات نمایشی جت اسکی همراه با دود و برافراشته شدن پرچم کشورهای شرکت کننده از جمله دیگر برنامه های این سری از مسابقات است .
همچنین تمامی وجه دریافت شده بابت فروش بلیط به موسسه خیریه محک تعلق می گیرد



فیلمبرداری فیلم علی سنتوری ساخته داریوش مهرجویی هفدهمین فیلم بهرام رادان
پس از هفتاد روز فیلمبرداری هفته گذشته به پایان رسید و رادان به مدت دو هفته برای
استراحت و مطالعه پیشنهادهای رسیده به دبی رفته است.
لازم به توضیح است که تاکنون رادان قرارداد بازی در فیلم جدیدی را امضا نکرده است.


فیلمبرداری فیلم علی سنتوری هفدهمین فیلم بهرام رادان به نیمه راه خود رسیده است.
گروه فیلم به کارگردانی داریوش مهرجویی در حال حاضر در لوکیشنی در منطقه داراباد مشغول فیلبرداری صحنه های خارجی فیلم هستند و تا کنون تقریبا تمامی بازیگران جلوی دوربین تورج منصوری رفته اند.

لذت گناه اول
گفت و گو از علي مصلح حيدرزاده
” طي دو سال گذشته هشت فيلم بازي كردهاي كه باهم تفاوتهاي اساسي دارند؛ ذر حالي كه پيش از آن هم مدتي كار نكرده بودي. چهطور بازي در اين همه فيلم، پيدرپي پيش آمد؟
‘ پس از آواز قو كه فيلم چهارمم بود، به اين نتيجه رسيدم كه چهار عمل اصلي را انجام دادهام و فرصتي براي اشتباه كردن ندارم. به همين دليل محتاط شدم و يك سال كار نكردم. رُز زرد را به خاطر مسايل مالي و اينكه يك سال بازي نكرده بودم، پذيرفتم. البته فكر ميكردم فيلم خوبي ميشود كه نشد و در ميان فيلمهايي كه كار كردهام، كمتر از همه دوستش دارم. بعد بازهم شش ماه فيلمنامهها را رد ميكردم تا اينكه عطش پيشنهاد شد و فقط به خاطر رفاقت با حسين فرحبخش قبول كردم. هنگام بازي در عطش رابطه با بهروز افخمي و بازي در گاوخوني پيش آمد و بعد بلافاصله شمعي در باد. دو ماه بعد از آن با كارگردان محبوبم رخشان بنياعتماد در ننه گيلانه همكاري كردم. بعد همزمان صحبت دو فيلم بود: سربازهاي جمعه و فيلمي كه فرحبخش ميخواست بسازد. در دوئلي كه با خودم داشتم، فيلم كيميايي را انتخاب كردم.
” چرا دوئل؟
‘ چون ميدانستم فيلمي كه رد كردهام، از نظر تجاري خيلي موفق خواهد بود.
” منظورت كما است؟
‘ بله. من خيلي پاي كما ايستادم. دو سال تمام در گوش فرحبخش ميخواندم كه اين فيلم را بساز. او هم ميگفت حالا وقتش نيست. موقعي كه وقتش رسيد، من ديگر نبودم. يكبار كه رفتم سر صحنة كما، فرحبخش گفت: «اشتباه كردي، حالا ميبيني اين فيلم چهقدر ميفروشد و سربازهاي جمعه چهقدر.» گفتم: «حاجي! مطمئن باش كما 700 ميليون ميفروشد و سربازهاي جمعه 200 ميليون. ولي من آن فيلم را انتخاب كردم.»
” فيلمنامة كما چي داشت كه دوست داشتي ساخته شود؟
‘ اين كما را هنوز نديدهام. ولي كمايي كه پيمان معادي براي من نوشته بود و دو سال دربارهاش صحبت ميكرديم، يك فرياد اعتراض بود.
” قرار بود كدام نقش را بازي كني؟
‘ پسر پولدار. نقش مقابل را هم قرار بود محمدرضا فروتن بازي كند كه ظاهراً فيلمنامه را رد كرد، ولي من نوشتههاي پيمان معادي را خيلي دوست دارم. وقتي با فرحبخش بحث ميكردم، ميدانستم سربازهاي جمعه پرفروش نميشود. ولي اين را هم ميدانستم كه فيلمهايي مثل كما در سال خيلي به من پيشنهاد ميشود، ولي كار با كيميايي هميشه پيش نميآيد و من دوست داشتم فيلم كيميايي را در كارنامهام داشته باشم.
” بلافاصله بعد از سربازهاي جمعه الوند به تو پيشنهاد بازي در رستگاري در هشت و بيست دقيقه را داد؟
‘ بله. قبل از جشنواره قرارداد بستم. فيلمنامه را چند سال پيش محمد متوسلاني پيشنهاد داده بود و من دوستش داشتم. از طرف ديگر با سيروس الوند دوستي دارم و خيلي وقت بود ميخواستيم با هم كار كنيم. فيلم سختي بود. نزديك صد روز فيلمبرداري ادامه داشت. يكبار از شدت خستگي به الوند گفتم اين كار الان برايم كابوس است. هرچه ميگرفتيم، تمام نميشد. همه شده بودند برنامهريز. بههرحال شنيدهام سيروس خيلي راضي است. اما من دوست داشتم كمي احتياط را كنار ميگذاشت. در ميانة فيلمبرداري اين فيلم سفر به جشنوارة كن به خاطر نمايش گاوخوني پيش آمد...
” و بازي در ته دنيا. افخمي دو هفته قبل از جشنوارة كن تصميم گرفت ته دنيا را بسازد. كي با تو مسأله را در ميان گذاشت؟
‘ ده روز قبل از كن.
” تو هم خيلي زود قبول كردي؟
‘ بله. اگر اتفاقي نيفتد، براي همكاري تا چند سال بعد هم برنامهريزي كردهايم. منظورم قيصر نيست. ما كارهاي ديگر انجام ميدهيم. قصه ته دنيا را داد بخوانم. وقتي خواندم، گفت ده روز ديگر ميرويم كن و اين فيلم را هم ميسازيم. رفتيم و ساختيم.
” به همين راحتي؟ از خودت نپرسيدي اين قصه چهطور به فيلمنامه و فيلم تبديل ميشود؟
‘ من آنقدر به بهروز اعتماد دارم كه ميدانم از آب كره ميگيرد. هوش اين كار را دارد. البته اين اعتماد كاملاً دوطرفه است.
“ گاوخوني
” اين اعتماد هنگام ساخت گاوخوني شكل گرفت؟
‘ من كارهاي افخمي را دوست داشتم، ولي قبل از گاوخوني هيچوقت فكر نميكردم با هم كار كنيم. تغيير روش افخمي باعث شد اين اتفاق بيفتد. اولينبار علي معلم ارديبهشت 81 زنگ زد و گفت رمان گاوخوني مدرس صادقي را بخوان.
” وقتي خواندي، اولين برداشتت چه بود؟
‘ اينكه چنين داستاني اصلاً نميتواند به فيلم تبديل شود. با خودم گفتم اگر من بخواهم چنين كاري كنم، براساس مفهوم رمان، قصهاي مينويسم و بعد آن را به فيلمنامه تبديل ميكنم. ولي افخمي با وفاداري كامل فيلم را ساخت. بعد از خواندن در جلسهاي هم با افخمي و معلم صحبت كرديم، ولي همهچيز متوقف شد. چند ماه بعد در روزنامهها خواندم افخمي ميخواهد فراموشخانه را بسازد و فكر كردم همهچيز تمام شده، ولي زمان فيلمبرداري عطش افخمي تماس گرفت و گفت بيا استوديو كمي صدا ضبط كنيم و بعد هم كه فيلم ساخته شد. ولي فكر ميكنم افخمي بعد از اولين نمايشهاي گاوخوني به من اعتماد كرد. چون رابطهاي كه بين ما بعد از اكران شكل گرفت، خيلي با رابطة قبلي متفاوت بود.
” تو هم بعد از نمايش گاوخوني به او اعتماد كردي؟
‘ نه. به نظر من افخمي در حال طي كردن مسيرش رو به بالاست. فقط دو چيز ميتواند اين صعود را متوقف كند؛ يكي غرور كاذب كه با اعتمادبهنفس خيلي فرق دارد و دومي اطرافياني كه با تحسينهاي بيخود نميگذارند فرد اشتباههايش را شناسايي كند. اگر اين دو مسأله پيش نيايد، افخمي تازه دارد متولد ميشود.
” گفتي وقتي رمان گاوخوني را خواندي، به نظرت تبديلشدنش به فيلم غيرممكن آمد. ظاهراً افخمي هم در چگونگي اقتباس مدتها در برزخ بوده و ناگهان ايدة روايت اول شخص به ذهنش ميرسد. وقتي فهميدي حدود 80 درصد فيلم نماي نقطهنظر راوي است، قضاوتت چه بود؟
‘ يك كار نو، يك فكر عجيبوغريب، يك ماجراجويي تمامعيار.
” اين تصميم بعد از كارگردان بيش از همه در كار تو تأثير ميگذاشت. به عنوان بازيگر نقشي كه در 80 درصد فيلم فقط صدايش شنيده ميشود، چه حسي داشتي؟
‘ اول آدرنالين خونم بالا رفت! ولي بعد به نظرم دانشگاهي آمد كه ميتوانم در آن روي صدايم كار كنم.
” براي كمتر بازيگري پيش ميآيد كه در يك فيلم صدايش بيشتر از تصوير و بازي با صورت و بدن اهميت داشته باشد.
‘ روي صدا خيلي كار كرديم. چندبار هنگام خواندن نريشن خوابم برد!
” هنگام فيلمبرداري تصاوير نقطهنظر راوي حضور داشتي؟
‘ نه. دستهايي هم كه ديديد، مال من نبود. آن زمان فقط يكبار رفتم سر صحنه. قبل از فيلمبرداري، نريشن را گفتم. براساس زمانبندي نريشن، فيلمبرداري انجام شد و بعد دوباره روي نريشن كار كرديم؛ حدود دو ماه. وقتي ميگويم خوابم ميبرد، شوخي نميكنم. حتي در اولين نمايش خصوصي فيلم قبل از جشنواره هم دوسهبار چرتم گرفت. در اولين نمايش جشنواره هم فيلم را كامل ديدم، ولي در كن خوابم برد. البته اين ويژگي داستان است. افخمي هنگام هدايت من ميگفت تو يك خوابگردي و ميخواست مثل يك آدم تبدار نريشن بگويم.
” نثر مدرسصادقي از راوي حس يك آدم بيتفاوت و بيخيال را منتقل ميكند. صداي تو در فيلم اين حس را تشديد ميكند. اين حس چهگونه درآمد؟
‘ اوايل از مدرسصادقي مدام ميپرسيدم منظورت از اين جمله يا توصيف چي بوده؟ برايم تعريف كرد وقتي گاوخوني در دهة 1360 منتشر شد، در نشريات مينوشتند مدرسصادقي منظورش از اينكه نوشته «اين قايق داشت آب رودخانهاي را شيار ميداد كه سيصد سال پيش زاينده بود و حالا مدتي بود يائسه شده» فلان بوده و بهمان و... ولي من منظوري نداشتم، فقط يك قصه نوشته بودم.
” خود مدرسصادقي هم وقتي دربارة كارهايش صحبت ميكند، همينقدر بيتفاوت است...
‘ بله و خيلي ساده و مظلوم است. اگر يك روز او را مقابلم مينشاندند و ميگفتند حدس بزن چهكاره است، بين ذه شغلي كه ميگفتم، نويسنده وجود نداشت. چون خيلي ساده است و خودنمايي نويسندهها را ندارد.
” هنگام ضبط نريشن مدرسصادقي هم حضور داشت؟
‘ هميشه. بدون تأييد او چيزي قطعي نميشد. شايد فقط پنج درصد موارد افخمي نظر او را وتو ميكرد.
” هيچوقت از افخمي نپرسيدي چرا تا اين حد نظر مدرسصادقي برايش مهم است؟
‘ نه، ولي ميدانستم. چون به او اعتماد داشت و ميدانست مدرسصادقي از همه كس نسبت به قصه دلسوزتر است.
” چرا وقتي راوي از خواب بيدار ميشود او را ميبينيم ولي در داستان روايت اول شخص باقي ميماند؟
‘ اين انتخاب افخمي بود كه مدرسصادقي هم تأييد كرد. به نظر من بايد تماشاگر اواخر فيلم از آن قالب يكنواخت خارج ميشد. كار من هم در آن 20 درصد خيلي سخت بود. چون فقط 20 دقيقه فرصت داشتم كه نشان بدهم اگر در تمام فيلم هم ديده ميشدم از پس نقش برميآمدم. اين باعث افتخارم شد كه خيليها بعد از جشنواره گفتند اين بازي كوتاه از ساير كارهايم بهتر است.
” چه كار كردي كه اين قضاوت به وجود بيايد؟
‘ كاري كه هميشه ميكنم؛ نزديك شدن به حس كارگردان و ايجاد يك حس مشترك.
” تصويرهاي گاوخوني چرك و دلمرده است. وقتي هم راوي از خواب بيدار ميشود، تماشاگر يك بهرام رادان چرك و خسته ميبيند كه گريم و جنس تصاوير، زيبايي چهرهاش را از بين برده...
‘ خيلي موافق اين كار بودم. چون هميشه دوست داشتم چهرهام را بشكافم؛ چهرهاي كه از دل فيلمهاي اوليهام شناخته شده بود و بعضيها جزو ستارههاي كاغذي سينماي ايران طبقهبندياش ميكردند. حتي در رز زرد به اصرار خودم نقش مكانيك را بازي كردم، درحاليكه تهيهكننده و كارگردان ميخواستند نقش پسر پولدار را به من بدهند.
” گاوخوني بين منتقدان محبوبيت زيادي ندارد. برخلاف شوكران يا حتي تختي كه بيشتر منتقدها پسنديدند، گاوخوني نتوانست نظر بيشتر آنها را جلب كند...
‘گاوخوني اصلاً قرار بود همينطور باشد، ولي همة نتيجة گاوخوني را در ته دنيا خواهند ديد و اين فيلم جزو محبوبترين فيلمهاي افخمي بين منتقدان ميشود. من خيلي مجلهخوان هستم، ولي خيلي از منتقدها به خودم گفتهاند همة حرفهاي ما را جدي نگير.
” البته جزو معدود كساني هستي كه در ميان بازيگران همنسلت از همان ابتدا جدي گرفته شدي.
‘ چون من هم آنها را جدي گرفتم و نظرهايشان هميشه پس ذهنم باقي ميماند و موقع خواندن فيلمنامه يا بستن قرارداد يا جلوي دوربين مقابل چشمم ميآمد.
“ شمعي در باد
” پس از گاوخوني در شمعي در باد بازي كردي. يكي از ملاكهاي بازيگر براي انتخاب نقش علاوه بر فيلمنامه و نقش، سابقة كارگردان است. سابقة پوران درخشنده تو را براي بازي در فيلمش تشويق ميكرد؟
‘ اولاً كار كردن با يك كارگردان زن برايم مهم بود. از طرفي وقتي يك فيلمساز پس از چند سال ميخواهد فيلم بسازد، اين يك موقعيت طلايي براي بازيگر است، چون آن فيلمساز با تجديد قوا و انگيزة زيادي به ميدان برميگردد تا خودش را دوباره ثابت كند. وقتي فيلمنامه را خواندم تصميمم براي همكاري با پوران درخشنده محكمتر شد. فقط يك نگراني داشتم كه به خودش هم گفتم. او ميخواست دربارة مواد مخدر فيلم بسازد، درحاليكه خودش حتي سيگار هم نميكشد. او دست من را به عنوان بازيگر باز گذاشت، چون به من اطمينان كرد. متوجه شد نسل جوان را ميشناسم و اجازه داد اين شناخت را منتقل كنم.
” حركت فرزين به سمت مواد مخدر به نوعي حالت اعتراض دارد. آنقدر آدم خاصي است كه درك نميشود و بهتدريج خودش را آلوده ميكند. اين درونمايه چهقدر كمك كرد تا نقش معتاد را متفاوت دربياوري؟
‘ نقطة مشترك همة نقشهايي كه بازي كردهام، عصيان است. رؤياي من فرو رفتن در جلد يك آدم معترض است، درحاليكه شخصاً اينطور نيستم.
” اين علاقه از كجا ميآيد؟
‘ شايد شنيدن موسيقي دهة 1960 قبل از ورودم به سينما تأثيرگذار بوده. هميشه اين چهرة معترض را از دور ميديدم و وقتي اين چهره مال من ميشود، خيلي لذت ميبرم. من ابراهيم حاتميكيا را خيلي دوست دارم، چون آدمهاي فيلمهايش معترضاند. معترضهايي كه گاهي نميتوان بهشان حق داد، مثل حاج كاظم آژانس شيشهاي. آدم درميماند چرا قهرمانهاي حاتميكيا را دوست دارد.
” فرو رفتن در نقش آدم معترض خطرهايي هم دارد. مثلاً اگر فيلمنامهنويس و كارگردان خودشان را كنترل نكنند، اعتراض تبديل ميشود به شعار.
‘ موافقم. حداكثر سعيام را ميكنم كه اين اتفاق نيفتد. مثلاً اگر با كارگردان دربارة يك ديالوگ بحث كنم كه حالت شعارياش كم شود و او نپذيرد، مقابل دوربين آن ديالوگ را طوري ميگويم كه تعديل شود.
” در شمعي در باد اين اتفاق افتاد؟
‘ بيشتر از همة فيلمهايم در رستگاري... اين حالت پيش آمد. فيلمنامه روي كاغذ شعاري به نظر ميرسد، ولي فكر نميكنم فيلم اينطور باشد.
” معتاد معترض در سينماي ما نمونههاي زيادي ندارد. با اين نكته مشكلي نداشتي؟
‘ وقتي به يك بازيگر ايراني نقش معتاد پيشنهاد ميشود، يك ترس بزرگ وجود دارد؛ اينكه بهروز وثوقي در گوزنها پروندة بازي در نقش معتاد را بسته است. ولي جوان معتاد امروز خيلي با سيد گوزنها فرق دارد. اين مسأله را وقتي كلاس چهارم دبيرستان بودم فهميدم. دو ماه با كسي معاشرت داشتم كه ناگهان فهميدم هروييني است، ولي من در اين مدت متوجه نشده بودم. اين تجربه كمك كرد قالب معتاد را تغيير دهم. طوري كه وقتي او را ميبيني، فكر ميكني يك آدم خسته است. در سكانس آژانس اتومبيل اين حالت را خوب ميتوان تشخيص داد؛ وقتي فرزين دربارة پيانو صحبت ميكند و چشمهايش ميرود.
” كدام لحظة بازيات را در شمعي در باد بيشتر دوست داري؟
‘ پلانـسكانسي كه با ايرج راد بازي كردم. همانكه ميگويم: «آقاي دكتري كه با دلارهاي هفتتومني كه بابا گُروگُر برات ميفرستاد شدي دكتر و به قصد خدمت به جامعة بشريت سايز سينه و باسن خلقالله رو كوچيك و بزرگ ميكني.» اين سكانس را خيلي دوست دارم.
” فكر ميكردم صحنة روبهرو شدن با پليسها را ميگويي. چون حس اعتراض در اوج نشئگي را خيلي خوب درآوردي.
‘ ضمن اينكه بايد حس اعتمادبهنفس آدمي كه «دراگ» مصرف كرده درميآمد. آن شب كه اين سكانس را ميگرفتيم، سر بلندي و كوتاهي صدا موقع گرفتن ديالوگ با خانم درخشنده بگومگوي كوچكي پيش آمد. من دوست داشتم ديالوگ «هنوز خيلي مونده تا بفهمين با آب هم ميشه حال كرد» را زير لب به خودم بگويم. ولي درخشنده گفت بايد اين ديالوگ را با صداي بلند به مأمورها بگويي. من در نهايت نظر كارگردان را اجرا كردم، ولي ناراضي بودم. شايد به همين دليل اين صحنه را مثال نزدم. صحنة بيديالوگ روبهرو شدن با شهاب حسيني در قرنطينه را هم دوست دارم. بازي شهاب در اين سكانس فوقالعاده است. سر اين صحنه بچهها گريه ميكردند.
” نظرت دربارة اجراي صحنة اكسپارتي چيست؟
‘ كاري نميشد كرد. من تمهيد ديگري داشتم كه گفتم و پذيرفته نشد؛ اينكه پاها را نشان دهيم. بههرحال مجبوريم. صحنة پارتي فيلم پارتي كه اصلاً دختر نداشت. اگر ميشد اين چيزها را نشان داد كه همة فيلمها جور ديگري ساخته ميشدند. ما زندگي عاديمان را نميتوانيم روي پرده بسازيم يا ببينيم.
” اين محدوديت چهقدر كار بازيگر را سخت ميكند؟
‘ خيلي. در فرانسه وقتي با بازيگران فرانسوي دراينباره صحبت ميكرديم، اصلاً نميفهميدند. يكيشان پرسيد: «اگر در يك صحنه نامزدت روي زمين بيفتد و رو به مرگ باشد، چه كار ميكني؟ گفتم: ميروم بالاي سرش، بعد شروع كردم به بازي كردن. خندهشان گرفت! هرچه هم توضيح ميدادم كه اين به فرهنگ و عرف و قوانين ما برميگردد، متوجه نميشدند.
” سربازهاي جمعه
” ميرسيم به سربازهاي جمعه. يكي از شهرتهاي كيميايي اين است كه بازيگرانش را آزاد ميگذارد تا روي نقش مانور دهند و به همين دليل بازيگرها از كار كردن با او لذت ميبرند. در سربازهاي جمعه هم اينطور بود؟
‘ بله. با اين تفاوت كه براي اولينبار با يك قهرمان طرف نيستيم. بعد از تيتراژ، سعيد و گروهبان را ميبينيم. بعد آصف وارد پادگان ميشود و با رضا روبهرو ميشود. وقتي از پادگان بيرون ميزنند و به خانة رضا ميرسند، صحنه مال اوست. داد ميزند و خودش را بيرون ميريزد. بعد به فرامرز ميرسيم. در استوديو نقره ميآيد و وارد ماجراي آصف و نقره مي شويم.
” فيلم را ميتوان به دو قسمت تقسيم كرد: قبل و بعد از ورود نقره به داستان. جالب است كه هر دو بخش ماجرا، به واسطة آصف آغاز ميشود...
‘ ولي دربارة خودش چيز زيادي نميفهميم...
” حضورش مهم است.
‘ آصف خيلي كم حرف مي زند. سكانس هم كه به بازيگر نقش آصف فضاي بازي درخشان بدهد، در فيلم وجود ندارد. فقط حضور دارد و كار من به عنوان بازيگر اين بود كه فقط حضور آصف را جا بيندازم. من هم دربارة نقش خودم كمترين صحبت را با كيميايي داشتم و ميدانستم كه اگر نقش بجز اين باشد، غلط است.
” فكر ميكني اينكه چيز زيادي دربارة آصف نميفهميم، منطقي است؟
‘ اين متن همينجوري بود. داستان سربازهايي كه به نقره ميرسند تا او ماجرايي را تعريف كند.
” ولي اسم فيلم سربازهاي جمعه است.
‘ بله. به همين دليل خيليها به تمسخر ميگويند: «سربازهاي نقره». اين ديگر سليقة آقاي كيميايي است.
” ولي اين سليقه گاهي به تو به عنوان بازيگر نقش آصف مربوط است. مثل اينكه چهطور آصف در اين مدت آنقدر از خواهرش بيخبر بوده كه او با جزئيات ماجراها را تعريف ميكند. وقتي تماشاگر اساس قضيه را باور نميكند، بازيگر هم تحتالشعاع قرار ميگيرد.
‘ اتفاقاً به نظر من كاملاً باورپذير است. در شكل زندگي اين طبقه از جامعه كه آصف و نقره به آن تعلق دارند، خواهر و برادر اصلاً همديگر را نميبينند. خودم با اين آدمها برخورد داشتهام. ولي ماجرا از آنجا براي آصف مهم ميشود كه نقره با آن شكل و شمايل به استوديو ميآيد و آصف رد نگاههاي ناخوشايند دوستان تازهاش را ميگيرد تا به نقره ميرسد. او همهچيز را تا قبل از اين برخورد رها كرده و يك عامل بيروني باعث بازگشت او ميشود. وقتي هم از نقره توضيح ميخواهد، به شيوة طبقة اجتماعي خودش رفتار ميكند. ميايستد يا راه ميرود و خونسرد صحبت ميكند. درحاليكه اگر رضا بود، كار به درگيري فيزيكي ميكشيد. البته بايد يك مسأله را گوشزد كنم كه به عنوان خواننده و تماشاگر، فيلمنامه و فيلم سربازهاي جمعه را دوست نداشتم و ندارم.
” ولي به عنوان بازيگر، شخصيت آصف را دوست داشتي كه در فيلم بازي كردي...
‘ قطعاً. اگر آن را دوست نداشتم كه بازي نميكردم.
” اگر آصف را دوست نداشتي، همكاري با كيميايي آنقدر وسوسهكننده نبود كه در سربازهاي جمعه بازي كني؟
‘ نه. وقتي به عنوان بازيگر به چيزي كه قرار است بازي كني، باور نداري، چهطور ميخواهي باور را از دريچة دوربين به تماشاگر منتقل كني؟
” پس اعتماد به كارگردان چه ميشود؟
‘ اعتماد از زمان ورود به كار به وجود ميآيد. وزن هيچ كارگرداني براي من آنقدر زياد نيست كه وقتي نقش و فيلمنامه را دوست ندارم، در فيلمش بازي كنم. دو بار از طرف دو فيلمساز معتبر پيشنهاد بازي شد و به همين دليل قبول نكردم، درحاليكه هميشه دوست داشتم در فيلمشان حضور داشته باشم.
” خود كيميايي را چهطور ديدي؟
‘ كاريزماي فوقالعادهاي دارد. انرژي و امواج مثبت او به همه منتقل ميشود. چهرهاش با عينك و مو و ريش هم خيلي به اين حالت كمك ميكند. مطمئنم اگر وارد جمعي شود كه از سينما هيچ چيز نميدانند و او را نميشناسند، باز هم جلب توجه ميكند. حرفهاي قشنگ و شنيدني زيادي در آستين دارد و حتي سكوتش هم پر از حرف است. اين كاريزما خيليها را مسخ ميكند. من فكر ميكنم طرفداران پروپاقرص كيميايي، مسخ خودش هستند، نه فيلمهايش و شخصيتهاي فيلمهايش. اگر بازيگري در حد و اندازة بهروز وثوقي امروز در فيلم او بازي كند، حاصلش فيلم كيميايي است و نه فيلم وثوقي. او در اين سن و سال مثل يك دريانورد پير است كه ديگر از هيچ موجي نميترسد. ساية كيميايي بهشدت روي فيلمهايش سنگيني ميكند. انديشه فولادوند از زمان نوشته شدن فيلمنامة سربازهاي جمعه حضور داشته و نقش مهمي هم در فيلم دارد. تمام تلاشش را هم به عنوان بازيگر به خرج داده، ولي باز سربازهاي جمعه فيلم كيميايي است. به نظر من اين فيلم نه «سربازهاي جمعه» است نه «سربازهاي نقره»؛ «سربازهاي كيميايي» است.
” اين نكته آزارت نميداد؟
‘ نه. من با علم به اين مطلب رفتم و بازي كردم تا فيلمي از كيميايي را در كارنامة خود داشته باشم.
” سؤال آخر: پس از اين سالها و تجربة كار با فيلمسازان مختلف، اگر شور عشق را ببيني، چه احساسي پيدا ميكني؟
‘ شايد باور نكني، ولي همين چند روز پيش در فرانسه، در يكي از زمانهاي استراحت نشسته بودم و داشتم اين سالها را از زماني كه رفتم كلاس بازيگري تا امروز مرور ميكردم. ديدم اگر فيلمهايم را بگذارم كنار هم و صادقانه قضاوت كنم، بازيام در شور عشق را از همه بيشتر دوست دارم. چون معصوم و روراست بود. هنوز درگير سياستهاي بازيگري و پشت صحنة سينما نشده بودم. توصيف بازي در شور عشق سخت است؛ يك بچة بيست سالة بيادعا با كمترين اطلاع دربارة بازيگري و سينما و مناسبات كه اولين فيلمش را بازي ميكند. لذت گاز زدن همان سيب بهشتي بود، همان گناه اول.

بهرام رادان که تا اوايل شهريورماه براي بازي در فيلم ته دنيا ساخته بهروز افخمي در فرانسه به سر مي برد پيش از نيمه شهريور به ايران بازگشت و بلافاصله مقابل دوربين منوچهر مصيري رفت تا پروژه ازدواج صورتي که منتظر برگشتن او از سفر بود آغاز شود.
در ازدواج صورتي به جز رادان بازيگراني چون خسرو شکيبايي و فاطمه گودرزي هم حضور دارند و مديريت فيلمبرداري کار برعهده فرهاد صبا است.
از رادان احتمالا تا اواخر شهريور فيلم گاوخوني اکران خواهد شد ضمن اينکه نمايش موفق شمعي در باد و سربازهاي جمعه نيز همچنان در سينماهاي تهران و شهرستان ها ادامه دارد.